کوه از کمر شکسته
تو مردیو دیوارهای سنگر
پر از جای پای پروانه شد
پروانههای فراری از مرداب
که مثل تو
محتاط و لاغر و زیبایند
تو مردی
ملافه مرد
و زیر پیراهن مرد
و خنده مرد
و من دیگر
به جز گریه در کنار مجنون
کاری نداشتم
[+] --------------------------------- 
[0]
پارک کردن لالهها در کنار قبرها
و دل بستن به آتشی
که نگاهبان آن ای
بیرون غار
سیاهی چیزی ست
و خشخش آرام چیز دیگری
نعره ممکن است صدای فاخته باشد؟
یا پرندهای؟
خشخش زنی؟
بیرون پنجره جنگ است
(تبلیغات)
بیرون باران باریده
سنجاب باریده
گلوله باریده
رنگینکمان شده
خیلیها مردند
ولی پیروز ایم
(پایان تبلیغات)
مردن پایان تبلیغات است
بودن تلخ اینکه
نباید نمیتوانی
و در نتوانستنت
یک اتاق شعر لال
به تیر بسته از ابروست
در سکوت ابتلا است
توی move ابتلا ست
و تحمل مداوم درد
ابتلا را
آسان نمیسازد
توی غار خرس آشنا
صورت به صورت تو ایستاده
نگات میکند
- دلا چه خوردهای در دوش؟
با شب چکار داشتی؟
داستان خربزه چیست؟
[+] --------------------------------- 
[0]
تا کوچکی
تا دستهات کوچک ست
و تا همین کاپشن آبی کذا را داری
تمام ایران مادر تو است
برات چیزهایی میخریم در حد وسعمان
و بیشتر
و این بیشتر
مثلاً جان ناقابل خیلیها ست
پستان خیلیها ست
برای تاپ تاپ دست
- رودم رودم رودم
همین بودم؟
کی مرده راستی؟
کِی بوده راستی؟
امروز بو یا دیروز؟
درست یادم نیست
خلاصه هوایی داری
بعدش
تویی و اینکه مادرت مرده
و تکه خالی تلخی
توی سینه ات
که مثل قبر است
مثل قبر غمگین است
و مثل قبر اسکلت دارد میماند
درست در ابتدای گلو
زیر حنجره
جایی که با آن دیگران
نفس میکشند
نفس میکشند
نفس میکشند
نفس میکشی
سالها نفس میکشی هم تو
و در هر نفس
مردهای احساس میکنید
[+] --------------------------------- 
[0]